بسم الله لا قوه الا بالله العلى العظيم

 

هدفم از ايجاد اين وبلاگ ثبت گوشه اى از دنياى كودكانه ات مى باشد و همچنين بازيهايى كه مى توان با كودك به عنوان يكى از اساسى ترين نياز هايش انجام داد.




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 30 آبان 1394 | 10:19 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

اينم بازى امروز ما، البته صرفا جهت آشناييت با جهت ها بود، اصرارى نداشتم ياد بگيرى... 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 14:53 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

اين بازى بستكتبال كودك  رو هم خاله جون ايناى خودم ( خاله اعظم اينا) برات هديه آوردن، و خيلى بازى خوبيه، هم يه بازى تحركى هست هم مهارتى.... دستشون درد نكنه

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 مرداد 1395 | 7:26 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز رفتيم پارك اطراف خونه و تو چمن ها حسابى بدو بدو كردى، منم كفشاتو دراوردم تا حس خوب راه رفتن روى چمن هارو با پاهات تجربه كنى...

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 21 مرداد 1395 | 18:05 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

اينجا (خانه بازى) هم جايى هست كه تازگى ها ثبت نامت كردم ، البته چون ديگه نزديك سه سالت هست وگرنه تا قبلش خودم علاقه اى نداشتم، براى بچه هايى مثل شما كه عاشق بازى با بچه ها هستى جاى خوبيه... و خيلى چيزها هم در جمع همسن و سالهاى خودت ياد ميگيرى...امروز با پسر عموت رفتى خانه بازى...

همونطور كه انتظار داشتم از همون بار اول هم بيتابى نكردى و چون خيلى به جمع علاقه مندى به خصوص جمع بچه ها، اون يكى دو ساعت و كه اونجا ميرى قشنگ بازى ميكنى...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 12:59 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز رفتيم با بچه هاى سراى محله كه تو هم اونجا عضو هستى و پسر عموت درياچه، جشنواره بادبادك ها... خيلى بازى كردى در حدى كه وقتى اومديم خونه از خستگى گريه ميكردى... ولى بازى خوب و شادى هست و همتون خيلى خوشحال بودين...




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 مرداد 1395 | 21:13 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلااااام ، سللاااام به طاها جان، امانت خدا... 

خداروشكر احوالاتت خوبه.. 

پسر عزيزمان، نميدونم كى و كجا، ولى منتظر روزى هستم كه خودت يادداشت هاى منو بخونى ... تصور اينكه يه روزى براى خودت مردى شدى و اين نوشته هارو ميخونى منو به وجد مياره...ًنميدونم تصوير ذهنى من از تو با واقعيت چقدر نزديكه ولى خب تصورت ميكنم ، تصور روزى كه يه " مرد واقعى " شدى ... 

اين روزها هم مشغول گذران كودكى خودت هستى، وقتهايى كه به رفتارهاى كودكانه ات نگاه ميكنم درسهاى قشنگى ميگيرم و ميبينم كه دنياى كودكى خيلى خيلى خيلى زيباتر و خالص تر و پاك تر و با صفاتر از دنياى آدم بزرگ هاست، آدم بزرگ هايى كه هركدوم غرق مسايل كوچيك و بزرگ زندگى شدن و از كودك پاك و خالص و باصفاى درونشون غافل هستن... عزيزم دنياى آدم بزرگا خيلى دنياى قشنگى نيست، اميدوارم هرچقدر هم كه بزرگ شدى اين دنياى قشنگ كودكى ات رو با خودت همراه داشته باشى و هميشه سراغشو بگيرى...

اين روزها تغييرات زيادى ميكنى، امروزت با ديروزت يكى نيست، ماشاء الله سرعت تغييراتت زياد شده و وقت نميكنم همرو ثبت و ضبط كنم... خوابت هم دوباره كم شده، شبها به زور ميخوابى و صبح ها زود بيدار ميشى... صبح ها هم وقتى بيدار ميشى مياى به من ميگى بيدار شو ديگه، منم بهت ميگم بيدارم، ميگى نه پاشو راه برو ديگه...براى همين وقتى بيدار باشى هيچ جوره نميشه بخوابم...

راستى گاهى وقتا برام گل ميچينى و بهم ميدى، اين كارت برام خيلى دوست داشتنى هست، اين گل رو هم تو برام چيدى و يه روز كه خيلى اذيت كردى اومدى بهم دادى و منم واقعا خستگيم در رفت...با همه شيطونى ها و بازيگوشى هات پسر با محبتى هستى و در كل از اينكه به كسى چيزى بدى خوشت مياد...ماشاءالله

جديدا تا ميريم اتوبان همت ميپرسى برج ميلاد كو؟ازش دوريم؟ خيلى دوست دارى ببينيش،گاهى هم وقتى شب ميريم بيرون از نزديكاى خونمون، كه فاصله اش تا برج ميلاد كم نيست و كوچيك ديده ميشه ، بهم نشونش ميدى و ميگى اوناهاش برج ميلاد... بابا هم بهت به تركى ميگه (يانير يچير) تو هم با باز و بسته كردن چشمات مثلا اداى چراغ هاى برج ميلاد و در ميارى.. 

بعضى وقتا هم دوست دارى اداى خريد كردن و در بيارى، ديروز يه كلاه گذاشتى سرت و عينك زدى و گفتى من ميرم خريد، ميرفتى خريد ميكردى و پولشو ميدادى و دوباره ميامدى...




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 15 مرداد 1395 | 23:20 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

از يخ بازى هم تقريبا خوشت اومد،اسباب بازى هاتو هم گذاشتيم تو آب و بعد هم فريزر گذاشتيم تا يكم يخ بزنه، هدفم اين بود ببينى آب و بزاريم تو فريزر يخ ميزنه، البته اميدوارم متوجه شده باشى

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 مرداد 1395 | 23:13 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

اينم از شاهكار هنرى امروزت، كلى رنگ بازى كرديم ، آخرش هم همه رنگها رو قاطى پاتى كردى و گفتى ميخوام احوى بشه( به قهوه اى ميگى احوى)

اون عكس اول هم نقاشى با جاى پاى خودته كه اونو هم أحوى كردى




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 6 مرداد 1395 | 12:31 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

اين بازى رو هم امروز باهم درست كرديم، هرروز ميگى بازى جديد بده ديگه، منم امروز گفتم بيا بازى جديد درست كنيم




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 مرداد 1395 | 11:08 | نویسنده : ح |

بسم الله الرحمن الرحيم

وقتايى كه ميريم گردش سعى ميكنم هرچى برات جالبه نشونت بدمزیبا

اين عكسا هم مربوط به امام زاده داوود هست،عكس دوم  گلهاى بيابونى بود كه خيلى نرم بود و دست بهشون ميزدى تو هوا پخش ميشدن و خوشت اومد ازشون، عكس سوم هم كه واضحه دوست داشتى به گوسفند برى و دست بزنى،عكس چهارم مربوط ميشه به يه  جايى كه قبلا كندو عسل بود و همونطور كه تو عكس ميبينى كلى زنبور جمع شده بودن اونجا و چون نزديك دره بود ديگه اجازه نداديم نزديك تر برى، عكس پنجم هم به خاطر شما از ماشين پياده شديم تا خر رو از نزديك ببينى، عكس اخر هم يه روز داشتيم باهم ميرفتيم جايى كه سر راه چشمت به اون جوجه گنجشك افتاد و گفتى ميخواى بهش دست بزنى ، منم گفتم آروم نازش كن بريم...راضی




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 مرداد 1395 | 15:36 | نویسنده : ح |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد